تبليغاتX
::. رویا رفت دل من را سخت شکست .::

رویا رفت دل من را سخت شکست

: درباره وبلاگ

 

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمامی عاشقان هدف من از راه اندازی این وبلاگ فقط و فقط این بوده که شما دوستان عاشق پیشه مرا فراموش نکنید اما هدف اصلی من این بود که . که رویا بدونه که از صمیم قلب دوست اش دارم. از این که به وبلاگ من و رویا سر زدید متشکریم منتظر انتقادات و پیشنهادات شما در عرثه پیشرفت وبلاگ هستیم .


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

 

: پیوندها

 

وبلاگ من بنام کسب درآمد از اینترنت
وبلاگ من بنام دوستتدارم بی وفا ........
وبلاگ من بنام صفای اشک وفای غم
غریب غربت جدیدترین وبلاگ من
شب گرد وبلاگ جدید من
عشقولانه
رویا عشق من بود است . و خواهد بود
ورزش و تندرستی
عاشقم من
وبلاگ من دانلودستان
غروب عشق
غریبه شده در نظر رویا
غریبه
اندیشه جوانان
عاشقانه زیستن
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا

 
 
آیا شب قدر با اختیار سازگاری دارد؟

آيا شب قدر با اختيار سازگاري دارد؟

مي‏گويند در شب قدر مقدرات بندگان اعم از خير و شر و ولادت و مرگ و خلاصه هر چه تا شب قدر سال آينده با آن مواجه مي‏شوند، تقدير و معين مي‏گردد. اگر چنين باشد، هر كس سرنوشتش تا سال آينده مشخص است. بنابراين، در دايره همين سرنوشت معين حركت مي‏كند و اختياري از خود ندارد؛ زيرا با توجه به سرنوشتي كه در شب قدر برايش رقم خورده، حركت كرده است. بنابراين، زندگي جبر مطلق است؛ مخصوصا با عنايت به اين كه شب قدر هر سال تكرار مي‏شود، انسان از ولادت تا مرگ در سرنوشتي از پيش تعيين شده حركت مي‏كند؛ اختياري از خود ندارد و مانند عروسك خيمه شب بازي، اختيارش دست كسي است كه او را به بازي گرفته است. آيا چنين نيست؟

براي پاسخ به پرسش دقيق شما اشاره به چند مسأله ضرورت دارد:

1. منظور از شب قدر چيست؟

شب قدر يكي از شب‏هاي دهه آخر ماه رمضان است. طبق روايات ما، يكي از شب‏هاي نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زياد بيست و سوم ماه مبارك رمضان، شب قدر است.1 در اين شب كه شب نزول قرآن به شمار مي‏آيد، امور خير و شر مردم و ولادت و مرگ و روزي و حج و طاعت و گناه و خلاصه هر حادثه‏اي كه در طول سال واقع مي‏شود، تقدير مي‏گردد.2 شب قدر هميشه و هر سال تكرار مي‏شود. عبادت در آن شب فضيلت فراوان دارد و در نيكويي سرنوشت يك ساله بسيار مؤثر است.3 در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مي‏شود و وي از سرنوشت خود و ديگران با خبر مي‏گردد. امام باقر - سلام الله عليه - مي‏فرمايد: "انه ينزل في ليلة القدر الي ولي الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر في امر نفسه بكذا و كذا و في امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به ولي امر(امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مي‏شود و وي درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايي مي‏شود."4

پس شب قدر شبي است كه (1) قرآن در آن نازل شده است، (2) حوادث سال آينده در آن تقدير مي‏شود، (3) اين حوادث بر امام زمان ـ روحي فداه ـ عرضه و آن حضرت مامور به كارهايي مي‏گردد. بنابراين، مي‏توان گفت شب قدر، شب تقدير و شب اندازه‏گيري و شب تعيين حوادث جهان ماده است.

2. معناي قدر و تقدير چيست؟

قدر در لغت به معناي اندازه و اندازه‏گيري است.5 تقدير نيز به معناي اندازه‏گيري و تعيين است.6 اما معناي اصطلاحي قدر عبارت است از ويژگي هستي و وجود هر چيز و چگونگي آفرينش آن؛7 به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودي هر چيز قدر نام دارد.8 يعني در نظام آفرينش هر چيزي اندازه‏اي خاص دارد و هيچ چيز بي حساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد، بر اساس نظم رياضي تنظيم شده و گذشته و حال و آينده آن با هم ارتباط دارد. استاد مطهري در تعريف قدر مي‏فرمايد: "... قدر به معناي اندازه و تعيين است... حوادث جهان... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكاني و زماني آن‏ها تعيين شده است، مقدور به تقدير الاهي است."9 پس در يك كلام قدر به معناي ويژگي‏هاي طبيعي و جسماني چيزها است كه شامل اندازه و حدود و طول و عرض و موقعيت‏هاي مكاني و زماني آن‏ها مي‏گردد و تمام موجودات مادي و طبيعي را در بر مي‏گيرد. اين معنا از روايات استفاده مي‏شود؛ چنان كه در روايتي از امام رضا ـ سلام الله عليه ـ پرسيده شد: معناي قدر چيست؟ فرمود: "تقدير الشي‏ء طوله و عرضه؛ اندازه‏گيري هر چيز اعم از طول و عرض آن 10 در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناي قدر فرمود: "هندسة شي‏ء من طول و العرض و البقاء؛ اندازه هر چيز اعم از طول و عرض و بقا."11

بنابراين، معناي تقدير الاهي اين است كه در جهان مادي آفريده‏ها از حيث هستي و آثار و و يژگي‏هايشان محدوده‏اي خاص دارند. اين محدوده با اموري خاص مرتبط است؛ اموري كه علت‏ها و شرايط آن‏ها هستند و به دليل اختلاف علل و شرايط، هستي و آثار و ويژگي‏هاي موجودات مادي نيز متفاوت است. هر موجود مادي به وسيله قالب‏هايي از داخل و خارج اندازه‏گيري و قالب‏گيري مي‏شود. اين قالب حدود يعني طول و عرض و شكل و رنگ و موقعيت مكاني و زماني و ساير عوارض و ويژگي‏هاي مادي آن به شمار مي‏آيد. پس معناي تقدير الاهي در موجودات مادي يعني هدايت آن‏ها به سوي مسير هستي شان كه براي آن‏ها مقدر گرديده است و در آن قالب‏گيري شده‏اند.12

3. تعبير فلسفي قدر، اصل عليت است.

"اصل عليت همان پيوند ضروري و قطعي حوادث با يكديگر و اين كه هر حادثه‏اي تحتّم و قطعيت ضروري و قطعي خود را و همچنين تقدّر و خصوصيات وجودي خود را از امري يا اموري مقدم بر خود گرفته است.13 اصل عليت عمومي و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرما است و هر حادثي، ضرورت و قطعيت وجود خود را و همچنين شكل و خصوصيت زماني و مكاني و ساير خصوصيات وجودي خود را از علل متقدمه خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستي ميان گذشته و حال و استقبال ميان هر موجودي و علل متقدمه او هست."14 اما علل موجودات مادي تركيبي از فاعل و ماده و شرايط و عدم موانع است كه هر يك تأثير خاص بر آن دارند و مجموع اين تأثيرها قالب وجودي خاصي را شكل مي‏دهند. اگر تمام اين علل و شرايط و عدم موانع كنار هم گرد آيند، علت تامه ساخته مي‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مي‏دهد كه از آن در متون ديني به قضاي الاهي تعبير مي‏شود. اما هر موجودي با توجه به علل و شرايط خود قالبي خاص دارد كه عوارض و ويژگي‏هاي وجودي‏اش را مي‏سازد و در متون ديني از آن به قدر الاهي تعبير مي‏شود. پس اين كه مي‏گويند در شب قدر همه مقدرات تقدير مي‏گردد، معنايش آن است كه قالب معين و اندازه خاص هر پديده روشن و اندازه‏گيري مي‏شود. اين اندازه‏گيري حتمي نيست؛ زيرا در عالم طبيعت رخ مي‏دهد كه جهان تغيير است و شرايط و موانعي خاص دارد. در اين عالم، وجود اشيا تنها در صورتي قطعيت مي‏يابد كه علت تامه شان موجود شود؛ يعني تمام شرايط موجود و همه موانع مفقود گردد و فاعل نيز تأثير بخشد.15

با توجه به مقدمه فوق، رابطه شب قدر و تعيين سرنوشت بندگان و كردار اختياري آن ها روشن مي‏شود. قدر يعني پيوند و شكل گرفتن هر پديده و هر حادثه با سلسله علل خود و در شب قدر اين پيوند دقيقا اندازه‏گيري مي‏گردد. اولاً، براي امام هر زمان اين پيوند معلوم و تفسير مي‏شود؛ و ثانيا، رابطه اين پديده‏ها با علل خود روشن مي‏گردد. خداوند متعال چنان مقدر كرده است كه بين اشيا رابطه‏اي خاص برقرار باشد؛ مثلاً بين عزت و دفاع از كيان و ذلت و پذيرش ستم. هر كس از كيان خود دفاع كند، عزيز مي‏شود و هركس تسليم زور و ستم شود، ذليل مي‏گردد. اين تقدير الاهي است. يا بين طول عمر و رعايت بهداشت و ترك بعضي گناهان مثل قطع صله رحم و دادن صدقه رابطه بر قرار كرده و فرموده است: هر كس طول عمر مي‏خواهد بايد در اين قالب قرار گيرد. آن كه اين شرايط را مهيا كرد، طول عمر مي‏يابد و آن كه در اين امور كوتاهي كرد، عمرش كوتاه مي‏گردد. پس در افعال و كردار اختياري بين عمل و نتيجه كه همان تقدير الاهي است، رابطه مستقيم وجود دارد. انسان تا زنده است، جاده‏اي دو طرفه در برابرش قرار دارد: يا با حسن اختيار كميل بن زياد نخعي، كه صاحب سرّ امير مؤمنان - سلام الله عليه - مي‏گردد و يا با سوء اختيار حارث بن زياد نخعي، قاتل فرزندان مسلم، مي‏شود. دو برادر از يك پدر و مادر، يكي سعيد و ديگري شقي. پس معناي صحيح تقدير الاهي اين است: آن كه با حسن اختيار خود به جاده صواب رفت، كميل مي‏شود و آن كه با سوء اختيار خود به بيراهه گناه و انحراف پا گذاشت، حارث مي‏گردد. بين تقدير الاهي و اختيار آدمي هيچ منافاتي وجود ندارد، زيرا در سلسله علل و شرايط به ثمر رسيدن كار و ايجاد حادثه، اراده آدمي يكي از علل و اسباب است و قدر جانشين اراده و اختيار آدمي نمي‏شود تا همچون عروسك خيمه شب بازي جلوه كند. در كردار اختياري، بين كردار و تقدير رابطه مستقيم از نوع رابطه شرايط و معدات با معلول وجود دارد و در افعال اختياري ما، يكي از عوامل و اسباب و علل، فعل اختياري انسان است.

ديديم كه جهان بر اساس نظم رياضي برپا شده است و هر پديده‏اي علت و سبب خاص دارد. تأثير آتش گرما و سوختن است و تأثير آب سرما و خاموش كردن. ما به دليل اين كه در بند زندگاني مادي محصوريم، از گذشته و حال و آينده بي خبريم و جريان حوادث و پديده‏ها برايمان نامعلوم است و گرنه تقدير الاهي بي حساب و كتاب نيست و بر اساس نظمي خاص قرار دارد. آن كه با حسن اختيار خود كردار نيك انجام دهد يا مخلصانه دعايي بخواند، نتيجه آن را در اين جهان مي‏بيند و آن كه بر اثر سوء اختيار گناهي مرتكب شود، نتيجه تلخ آن را مي‏چشد.

پس اين كه فرموده‏اند در شب قدر مقدرات بندگان اعم از مرگ و زندگي و ولادت و زيارت و... تقدير مي‏شود، همگي با حفظ علل و شرايط و عدم موانع است كه اختيار يكي از علل و شرايط آن به شمار مي‏آيد. به اين دليل است كه سفارش شده آن شب مخصوص را به شب زنده داري و عبادت و دعا سپري كنيد، تا اين عمل در آن شب خاص كه از هزار شب برتر است، شرايط نزول فيض الاهي را فراهم آورد. چنين نيست كه اگر كسي در طول سال كاري انجام داد، اين تقدير را تغيير ندهد؛ زيرا تقدير تغييرپذير است و با توجه به مقدمات آن تغيير مي‏كند.

نكته آخر اين كه خداوند مي‏داند هر چيز در زمان و مكان خاص به چه صورت و با توجه به كدام شرايط و علل تحقق مي‏يابد و مي‏داند كه فلان انسان با اختيار خود، كاري خاص انجام مي‏دهد. فعل اختياري انسان با وصف اختياري بودن متعلق علم ازلي خداوند است كه در شب قدر و بلكه در تمام زمان‏ها به امام زمان - سلام الله عليه و عجل الله تعالي فرجه الشريف - منتقل مي‏شود. اين امر با اختيار منافات ندارد و حتي بر آن تأكيد مي‏ورزد؛ مثلاً معلم كاردان و مجرب به خوبي مي‏داند كدام يك از دانش‏آموزانش به دليل تلاش فردي و استعداد لازم با رتبه بالا قبول مي‏شود و كدام يك به دليل تلاش يا استعداد كم‏تر در حد متوسط نمره مي‏آورد و كدام يك به دليل تنبلي تجديد مي‏شود. علم معلم به دليل علم او به علت‏ها است و نفي كننده تلاش دانش‏آموزانش نيست. در شب قدر همه كردار اختياري انسان با وصف اختياري بودن مقدر و اندازه‏گيري و قالب بندي مي‏شود. خداي عالم به علت‏ها، بر اساس نظم خود ساخته، اشياي اين جهان را برنامه ريزي مي‏كند و اختيار يكي از مبادي اين جهان مادي است.16

1. اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، تحقيق و تصحيح جواد قيومي اصفهاني، ج1، ص 312 و 313 و 374 و 375.

2. الكافي، كليني، ج4، ص 157.

3. المراقبات، ملكي تبريزي، ص، 237 ـ 252.

4. الكافي، ج1، ص 248.

5. قاموس قرآن، سيد علي اكبر قرشي، ج5، ص 246 و 247.

6. همان، ص 248.

7. الميزان، سيد محمد حسين طباطبايي، ج12 ص 150 و 151.

8. همان، ج19، ص 101.

9. انسان و سرنوشت، شهيد مطهري، ص 52.

10. المحاسن البرقي، ج1، ص 244.

11. بحار الانوار، ج5، ص 122.

12. الميزان، ج19، ص 101 ـ 103.

13. انسان و سرنوشت، ص 53.

14. همان، ص 55 و 56.

15. براي مطالعه بيش‏تر بحث حاضر به ويژه از ديدگاه فلسفي نگا: انسان و سرنوشت اثر متفكر شهيد استاد مطهري

16. درباره علم پيشين خداوند و اختيار انسان، نگا: علم پيشين الاهي و اختيار انسان اثر محمد سعيدي مهر، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.

| +| نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387 توسط اشکان عرشیا کاظم   |   |  ارسال به دوستان
 
به شب وصلت ...
اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه تموم خطهای تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه...پر میشه از(:از اینکه رنجوندمت پشیمونم من رو ببخش)(تو را عاشقانه می پرستم)(مراقب خودت باش) اما بین این همه پیام یکی از همه تکون دهنده تره (همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم) پس عشق و محبت را تقدیم انکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی نباشد

 

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اون ندونه

بدترین درد اینه یکی بمیره بعد از مرگش بفهمی که دوستت داشته

 

 

مناسب ترین کلمه:خداوند

زیباترین کلمه:عشق

پر احساس ترین کلمه:محبت

پر معنا ترین کلمه:نگاه

عالی ترین کلمه:دوستی

تلخ ترین کلمه:جدایی

دردناک ترین کلمه:خیانت

بد ترین کلمه:تمسخر

                        

 

                               

 

              انسان محکوم به زیستن

              گل محکوم به پرپر شدن

              شمع محکوم به گریستن

              سکوت محکوم به تنهایی

                             و

قلب با تمام صفا و صمیمیتش محکوم به شکسته شدن

دوستت دارم رررررررررررررررووووووووووووووووووووووییییییییییییییییییییااااااااااااااااااااااااااا

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 توسط اشکان عرشیا کاظم   |   |  ارسال به دوستان
 
فقط می خوام

فقط می خوام تو چشم تو نگاه کنم

دلم می خواد فقط تو را صــدا کنم

رفتی سفر یه وقت فراموشـــم نکن

من بی کسم تو ترک آغوشـــم نکن

چرا می خوای اشک منو در بیاری

عزیز مـــن مگه تو دوستـــم نداری

اگه بری چشمای من گریـــون میشه

دلت به قلبم همیشه مدیــــــون میشه

دوست نــدارم تو بری و مــن بمونم

هرجا باشی به یاد چشمات می مونم

می سپارمت دست خدای مهربــون

خیلی میــشم از رفتنت دل نگرون

رفتی سفر یه وقت فراموشـــم نکن

من بی کسم تو ترک آغوشـــم نکنژ

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 توسط اشکان عرشیا کاظم   |   |  ارسال به دوستان
 
موقعی که......
موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم.

موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که

عاشقت شدم میترسم از دستت بدم


*.*.*.*.*.*. *.*

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 توسط اشکان عرشیا کاظم   |   |  ارسال به دوستان
 
ماه نزول رحمت
ستايش مخصوص خداوندي است كه بر ما، با هدايت به شاهراه ستايشش، منت نهاد و ما را اهل ستايش قرار داد كه از سپاس گزاران احسان او باشيم و سپاس خداوند را كه دين آسماني اسلام را براي ما مختص ساخت تا در سايه سار آن، به سر منزل سعادت و خرسندي اش روان گرديم وحمد بي حد و ثناي بي عد، خداي احد را كه ماه خود، ماه اسلام، تزكيه و تصفيه و نزول كتاب وحي- رمضان- را يكي از راه هاي احسان بر بندگان قرار داد.
    دگر بار در گردونه زمان و در چرخه منظم هستي كه جلوه اي از جلوات حي ذات و آيه اي از آيات خداوند است- به رمضان رسيده ايم، موسم رحمت و تجلي حقيقت، نزول بركت، شهر تطهير قلب و پرگشودن به جانب رب و ماه بي اعتنايي به عالم سفلي و صعود به جهان والا، ماه مردم و بيدار شدن و بيدار كردن مردم.فصل آگاه كردن آنها كه نمي دانند و تذكر به آنها كه مي دانند، شهر برانگيختن آنها كه نشسته اند و بازگرداندن آنها كه برگشته اند و هنگامه نيرو دادن به فريادي كه درحال نشستن است و زمان كمك به پرنده اي كه در حال سقوط.
    از ديگر سو، ادبيات گران قدر فارسي را بايد به جهت گستردگي موضوع و غناي علمي و اخلاقي و ديني و هم چنين گستره جغرافيايي آن از درخشان ترين آثار ادبي جهان برشمرد كه با تورقي بر كتب تاريخ ادبيات و تذكر شعرا به اين نكته ظريف خواهيم رسيد كه ادبيات گران سنگ ما را از آن زمان كه تاريخ ادبياتش را نگاشته اند، با فضايل و خوبي ها عجين و در آن دعوت به فرايض و واجبات الهي و نهي از مناهي و رذايل جايگاهي والادارد و در آثار ادبي همه شاعران فارسي زبان، فراخواني به خوبي ها و پرهيز از بدي ها، قابل مشاهده است.
    يكي از فرايض و واجبات الهي روزه ماه رمضان است كه در اين مقال و مجال كوتاه هدفمان بررسي فريضه صوم و صيام شهر رمضان از ديدگاه شاعران فارسي زبان است.
    با حلول ماه رمضان، دعوت همگاني براي بسيج مومنان به شركت در مهماني خدا و بر سر سفره هاي بي منتهاي نعمت خداوند، پرتوهاي پاكت كننده روح بخش اسلامي، اعلام مي گردد و مومنان واقعي زنجيرهاي بردگي و اسارت را با كثرت استغفار و بلند كردن دستان به نيايش و سجده هاي خالصانه پاره مي كنند و مي آموزند كه رفاه مادي و آسايش زندگي و بهره مندي از مواهب طبيعت و اميال نفساني، هدف والاي الهي و انساني نيست، بلكه وسيله اي براي تعالي و تكامل انساني و رسيدن به قله هاي رفيع انسانيت است. در اين ماه مرغ باغ ملكوت كه اسير جسم آدميان است، چند صباحي در زندان را گسسته و پرده هاي جهل و ظلمت جسم را پاره و براي طواف در عالم بالا، بال مي گشايد و لباس ترك تعلق به تن مي كند.
    اين دهان بستي، دهان باز شد
    كز خورنده، لقمه هاي راز شد
    مولانا
    اندرون ز طعام خالي دار
    تا در آن نور معرفت بيني
    سعدي
    ديگر بسي مخور كه هر آن كس كه سير خورد
    اعضايش جمله گرسنه گردند و بي قرار
    عطار
    ماه رمضان آمد، آن بند دهان آمد
    زد بر دهن بسته تا لذت لب آمد
    مولانا
    چون حيات عاشقان از مطبخ تن تيره بود
    پس مهيا كرد بهر مطبخ ايشان صيام
    مولانا
    رمضان ماه مهماني بزرگ الهي است كه دروازه هاي مهمان سراي بزرگ الهي گشوده مي شود و شميم دل نواز عطر بهشت رباني، مشام جان هاي عشاق را مي نوازد و سرود و عشق وصل را در دل عاشقان مي انگيزد. رمضان ماه نزول رحمت و فرود عزت و عروج عبادت و صعود طاعت و سپر محكم خداوند است كه همگان را از عذاب اخري مصون و محفوظ مي دارد.
    «صوم شهر رمضان، فانه جنه من العقاب» «خطبه 110 نهج البلاغه»
    رمضان از ديرباز در ادبيات فارسي و شعر شاعران فارسي گوي جايگاه ويژه و ممتاز دارد، به گونه اي كه از گذشته بسيار دور شاعران فارسي زبان، حلول هلال شهر صيام را به مخاطبان خود تبريك و شادباش مي گفته اند و رعايت حرمت اين ماه را به مخاطبان و ممدوحان خود گوشزد نموده اند، به گونه اي كه شايد بتوان يكي از خصوصيات برجسته شعر فارسي را «رمضان ستايي» دانست.
    آمد شهر صيام، سنجق سلطان رسيد
    دست بدار از طعام، مائده جان رسيد
    مولانا
    مرحبا نو شدن و آمدن ماه صيام
    حبذا واسطه عقد و شهور ايام
    انوري
    ماه رمضان خجسته بادت
    تا پيش صفر بود محرم
    انوري
    آمد رمضان و عيد با ماست
    قفل آمد و آن كليد با ماست
    آمد رمضان به خدمت دل
    و آن كس كه دل آفريد با ماست
    مولانا
    در اين ماه، حضرت دوست از بندگان خود مي خواهد با تلاش و ستيزي هميشگي به ياري ايمان، تمايلات و خواهش هاي سركش نفس را مهار كنند و خويشتن را از آلودگي ها و ناپاكي هاي خور و خواب و خشم و شهوت و از پليدي هاي گناهان بر كنار زده و خالصانه و صادقانه با انجام تعهدات و وظايف انساني- اسلامي خويش بر مركب راهوار ايام به سوي لقاءالله طي مسير نمايند.
    سالي دراز بوده اي اندر هواي خويش
    ماهي خداي را شو و دست از هوا بدار
    عطار
    اي در غرور نفس به سر برده روزگار
    برخيز كار كن كه كنون است وقت كار
    عطار
    دلادر روزه مهمان خدايي
    طعام آسماني را سرايي
    در اين مه چون در دوزخ ببندي
    هزاران در ز جنت برگشايي
    مولانا
    تا لبان بسته ام از نوش لبان مي برم آزار
    من اگر روزه بگيرم رطب آيد سر بازار
    تا بهار است دري از قفس من نگشايد
    وقتي اين در بگشايد كه گلي نيست به گلزار
    شهريار
    اي دل كه همي ترسد از مشعله آتش
    والله كه به جز روزه مر او را سپري نيست
    سنايي
    اهل روزه واقعي تقوا پيشه گاني هستند كه انبان بطن را از نان تهي و از انوارهاي آسماني آكنده مي سازند و با توسل به قرآن و تمسك به اهل بيت و در پرتو عنايات و بركات اين ماه، سنگ سراچه دل را با الماس آب ديده سفته و رازهاي خود را با صاحب حق و خداي سبحان گفته و سر به آستان ربوبي نهاده و با رب الكريم خود به نجوا مي نشينند و برترين و والاترين گوهر را «صوم» و والاترين و بالاترين فرصت را «رمضان» مي دانند :
    از جسم بهترين سكناتي صلات بين
    و ز نفس بهترسين سكناتي صيام دان
    گه در سجود باش چو در مغرب آفتاب
    كه در ركوع باش چو بر مركز آسمان
    خاقاني
    رمضان نردبان ترقي و معراج انساني به عالم والاو بالاو به سان اسب تيزرو و تندپايي است كه با استعانت از آن مي توان راه عشق و تعالي را پيمود و آن را براي صعود زيربنا قرار داد و از خوان نعمت هاي الهي جلوس و از مائده هاي رباني و سمواتي آن بهره برد.
    گر تو را سوداي معراج است بر چرخ حيات
    دان كه اسب تازي تو همت در ميدان صيام
    بر سر خوان هاي روحاني كه پاكان نشسته اند
    مر تو را هم كاسه گرداند بدان پاكان صيام
    مولانا
    و به سان پرچم و بيرقي است كه پادشاه رحمت و عطوفت در پي آن در حال حركت است و لشكر ايمان پس از هزيمت و شكست مركز و قلب لشكر ضلالت، حاكم مي شود.
    آمد ماه صيام، سنجق سلطان رسيد
    دست بدار از طعام مائده جان رسيد
    جان ز قطعيت برست، دست طبيعت ببست
    قلب ضلالت شكست، لشكر ايمان رسيد
    مولانا
    و رمضان، چشمه رحمت الهي را در وادي دل هاي انسان هاي حق طلب جاري و به مثابه خانه تكاني دل از گناهان و سيئات و مزين كننده چهره شخصيت انساني در پرتو عبادات و فراهم كننده مسير دل هاي انسان ها و سرود وصل و اتصال به معبود در قلوب مومنان و سالكان طريق الهي است.
    خدمت خاص نهاني تير نفع و زود سود
    چيست پيش حضرت درگاه اين سلطان، صيام
    مولانا
    روزه حفظ دل است از خطرات
    پس بود با مشاهده افكار
    عطار
    كرديم ز روزه جان و دل پاك
    هر چند دل پليد با ماست
    مولانا
    و اينك رمضان است و ماه ضيافت رودررو و اميد استفاده و بهره مندي از نعمات و عنايات بي انتهاي معنوي اش. بدانيم كه در مهماني فضل الهي، نخوردن هدف نيست، بلكه وسيله اي براي رشد روح و عروج روح به ملكوت است و نبايد از كساني باشيم كه ازاين ماه رحمت، دست مان از الوان نطع كرم بي انتهاي كردگار خالي باشد و بياموزيم كه همه اعضا و جوارح مان بايد دعوت كريمانه و مهربانانه حق را اجابت كنند و دل و قلب و جسم را از منازعه، حسد، مجادله، ظلم، بي خردي و دل تنگي تهي سازيم و به فرموده امام سجاد (ع) در دعاي فرا رسيدن ماه رمضان كه: خدايا! بر محمد و آل او رحمت فرست و شناخت و فضيلت اين ماه و بزرگداشت حرمتش و خودداري از محرماتش را به ما الهام نما و ما را به روزه داشتنش با حفظ اعضاء از نافرماني ات و به كار گرفتن آنها در اين ماه به گونه اي كه خشنودت سازد مدد فرما تا با گوش هامان به سخن لغوي گوش ندهيم و با چشمان مان به تماشاي لهوي ننشينيم و دست هاي مان را به حرامي نگشاييم و به سوي كاري كه ممنوع است گام برنداريم و زبان مان مگر به حديث ذكر تو، گويا نشود و شكم هايمان غير آنچه حلال فرموده اي فرا نگيرد. (دعاي چهل و پنجم صحيفه سجاديه) و از آناني نباشيم كه به مصداق «چه بسا روزه داراني كه از روزه خود جز تحمل گرسنگي نصيبي ندارند» (حكمت 145 نهج البلاغه)
    پنداشتي كه چون نخوري روزه تو آن است
    بسيار چيز هست جز اين شرط روزه دار
    هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه اي است
    تا روزه تو روزه بود نزد كردگار
    اول نگاه دار نظر تا رخ چو گل
    ور چشم تو نيفكند از عشق خويش خار
    ديگر ببند گوش زهر ناشنيدني
    كز گفتگوي هرزه شود عقل تار و مار
    ديگر زبان خويش كه جاي ثناي اوست
    غيبت و دروغ فروبند، استوار
    ديگر به وقت روزه گشادن مخور حرام
    زيرا كه خون خوري تو از آن هزار بار
    عطار
    و اينك ماييم و موسم تجلي حقيقت و فصل رحمت، مبادا كه آفتاب عيد هويدا گردد و دست مان از سفره بي انتهاي الهي خالي. و از ريزش ابر فضل و بخشش خداوند بر كوير خشكيده دل هاي ما بي نصيب. بياييد اين فرصت يك ماهه را غنيمت شماريم و دعوت كريمانه حق را اجابت و انبان تهي خود را از توشه هاي اين ماه براي هنگامه سخت و صعب حشر و حساب عقبا پر سازيم.
    غنيمت دار رمضان را جوييد روي ننموده است
    و عيد گر كنار سستي، ز غم ان بر كنار رستي
    اگر امر تصوموا را نگه داري به امر رب
    به هر يا رب كه گويي تو، لبيك دو بارستي
    مسعود سعد سلمان
    
| +| نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387 توسط اشکان عرشیا کاظم   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  مقداد معظمی
All Rights Reserved